خرید بک لینک

درباره سایت

به امیدِ نور.

امکانات وب

نتایج ارشد ارائه شدد و خب من دوست داشتم با رتبه بهتری مواجه شم... ولی تقدیر یا حماقت من باعث شد با عدد۱۴۷ رو به رو بشم.. نمی دون میشه یا نه ولی دوست دارم قبول بشم و کاش بشه.. __ عروسی پسرعمو (خواستگار سابق) جمعه بعدیه و من میخ وام پیراهن خوبی پیدا کنم که بپوشم چرا که احتمال داره خانواده رضا هم باشن و ناراحتم..

برچسب: نویسنده: zah1405 تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

غروب جمعه؟! زهرا راستش ربطی به غروب جمعه نداشت من از صبح حالم گرفته بودداز صبح دلم میخواست با خدا قهر بگیرم و بگم توام منو نمی بینی؟! چون ساکت میشم حرف نمی زنم اعتراض نمی کنم؟! توام مثه مامان منو یادت میره؟ باید حتما مثه بقیه داد و بیداد کنم که منو یادت بیاد؟! آخه من دلم نمی خواد باهات قهر کنم، من وقتی بهت میگم نماز صبح بیدار م کن و راس ساعت بیدار میشم از ذوق می میرم، از ذوق اینکه تو خواستی که من باهات حرف بزنم... بعد بی معرفت تو برا من هیچ قدم برنمیداری؟! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: zah1405 تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

نگفتم؟! زهرا نگفتم سارا زنگ زد بهم؟! من فک کردم دلش برام تنگ شدهه، از بس ساده ام، برای اون خانوم مشاور بود برای تبلیغ شرکتشون، وای که چقد ناراحت شدم، انگار دوباره ازم سو استفاده شد، انگار از غم من خواستن سواستفاده کنن، ناراحت شدم به سارا گفتم نمی خوام و خب گفت باشه ولی دوباره بهم زنگ زد، من ساده فک کردم میخواد از خودش برام بگه ولی نگفت، باز حرف شرکت رو پیش کشیدد حرف پول حرف مسائلی ک برا من مهم نیستتت، من اگه معلمم برای پولش نیستتت، برای عشق و علاقه ام به بچه هاست.. لعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: zah1405 تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

صفحه بندی